تبليغاتX
زور زندگي
امروز 

پنجشنبه 27 تیر1387

اول این هفته دزدی قانعی به سر روی خونه دانشجوییمون دستی کشید . ما که از فیض فارغ التحصیلی هفته پیش همه اسباب و اثاثیه جمع کرده بودیم و فرستادیم ولایت . دزدان بد شانس هم ( یا شاید هم خوش شانس) که دیدن بعد از یک سال و اندی بلاخره چراغای این خونه و سرو صداها خاموش شدن اومدن دلی از عزا در بیارن ، ولی ای دل غافل که با خونه خالی از اساس ( شما بخوانید اثاث !) مواجه شدن . وقتی که یکی از بچه ها به نقل از صاحب خانه محترم این خبر به من رسوند رفتم تو هنگ که حالا گیرم که دزد اومده ، اما چی بوده که بخواد بدزده ؟! . سرتونو درد نیارم دزد قانع ما سه لنگه در فلزی زنگ زده 100 تا تیکه جوش خورده ، به دستان کور و شلی رنگ آمیزی شده را در کمال ناباوری دزدید ! . البته به این لیست 2 عدد شیر مخلوط و یک شیر برنجی و یک عدد مهتابی و نیز گل سر سبد این مجموعه یک عدد دستگاه پمپ آب با اشانتیون یک اتومات سوخته ( توی این مدت اخیر چون اتومات پمپ از کار افتاده بود و دستی پمپ روشن وخاموش می کردیم ، گاهی پیش می اومد که برای یه ساعت پمپ روشن می موند . دیگه شما خودتون تصور کنید چه بلایی سر پمپ اومده بود )اضافه کنید .
نمی دونم بگم از شانس بد ما قرار بود آخر این هفته بریم کلیه کارهای تصفیه ( بخوانید تسویه ) حساب  با حاجی (صاحب خانه ) را انجام بدیم . برای همین هنوز کلید تحویل نداده بودیم که سرقت صورت گرفت . ما که ایام عید خونه را با کلی وسیله برای یک ماه تموم خالی گذاشته بودیم فکر نمی کردیم که خونه خالی دزد بزنه ! . شاید هم شانس اوردیم چون در ابتدا قرار بود آخر این هفته بریم اسباب کشی کنیم . اونوخت دزده حالی می کرد اساسی !!  .
سخن آخر
ای دزد محربون و مهترم ! اگر گذرت به اینجا افتاد و ته دلت کلی به ریش ما خندیدی و شانس خودتو لعنت کردی که چرا خونه ، خالی بود ! . لطفی بکن و فقط در ها رو برگردون قول میدیم که به نرخ بازار 10 درصد هم بیشتر بابتشون پرداخت کنیم . کرایه حمل و نقل رو هم شخصا به عهده می گیرم . خواهش می کنم توی این گرونی آهن ما رو پی نخود سیاه مخملی خال خال پشمی نفرست ! . باور کن خیلی گشتیم ولی در دست دو گیر نیوردیم . حاجی هم می خواد در نو تو پاچمون بکنه و خواهش می کنم این لطف در حق ما بکن .

پ .ن : یادم رفت بگم که چرا دزده قانع بود . چونکه حوصله کرده بود که این همه در زنگ زده ایی که بسختی باز و بسته می شدن و کلی شیر که جرم گرفته بودن رو باز کنه و ببره ولی فراموش کرده بود یا بگم حوصله نکرده بود یا اینکه ندیده بود و شاید هم راست راستی قانع بود که آبگرمکن دیواری جا گذاشته بود . ( البته بابت این کارش کلی هم ممنونش هستیم . ) و نکته دیگه اینکه از شیش تا مهتابی فقط یکی که بالای در سالن بود کنده بود و به بقیه دست نزده بود . جالب توجه اینکه سعی کرده بود حتی سیم های برق سیم کشی خونه رو هم از جا بکشه بیرون ولی ظاهرا موفق نشده بود .

پ. ن 2 : ما هینطوری بابت قبوض برق و آب و تلفن چیزی نزدیک به 800 هزار تومن از پول پیش کم می شد ، حالا باید به صابخونه یه چیزی هم بدیم ( بابت جبران خسارت ) . این یعنی اینکه پول مسافرت و ارتقای سیستم که کنار گذاشته بودم پرید . پس حالا حالا ها ما این جا موندنی هستیم . لطفا این قدر از مسافرت های دلچسبتون توی وبلاگاتون تعریف نکنید !!
نوشته شده توسط خودش در | موضوع:
• لینک ثابت   • 

....................................................................................

پنجشنبه 20 تیر1387

یه دوست گمنام ِ آشنا

گاهی اوقات چیزایی اطرافمون اتفاق می افته که ما متوجه اونها نمیشیم . گاهی اوقات نشانه ها به سادگی از کنارمون می گذرن بدون اینکه ذره ای وجودشون احساس کنیم . من امروز یه نشانه دریافت کردم ! . و چقدر خوشحالم از اینکه متوجه حضورش شدم ، مدتی هست متوجه دوست گرانقدری شدم که مثل سایه همراهم بوده ولی وجودشو احساس نکرده بودم ...

  "سلام . فراموش کن .................... سعی کن تا به اونجاهایی که آرزوشو داشتی برسی . با خودت قهر نباش از زمونه هم دلگیر نشو بعضی چیزا دسته ما نیست پیش میاد ." 

چقدر آشنا و دلنشین !

ادامه دارد ....

 

نوشته شده توسط خودش در | موضوع:
• لینک ثابت   • 

....................................................................................

دوشنبه 3 تیر1387

مسخ !

نمی دونم از کجا شروع کنم ... از اینکه تموم شد ! ، دانشگاه .. درس .. مشق .. امتحان .. . هر کی به من می رسه بهم تبریک میگه ! ، ولی من انگار نه انگار احساس مبارکی می کنم . فقط ته دلم خوشحالم از اینکه تموم شد ، دیگه به چیزای تکراری فکر نمی کنم ، یعنی امید وارم که اینطور بشه ! .
غصه دوستای خوبی رو میخورم که توی این دوره باشون آشنا شدم و برای همیشه از پیشم رفتن . بلاخره هر کی خونه زندگی داره ! ، نباید که اسیر من باشن ؟!
... سعی می کنم زیاد شلوغش نکنم ، هر کی بهم تبریک میگه جوابش می دم که هنوز تموم نشده . چکار کنم حس این رو ندارم که بلاخره تموم شده ! . اونقدر سرعت تغییرات برای من زیاد شده که هیچ تغییری نمی تونه حالمو سر جاش بیاره . من موندمو دوستایی که گمشون کردم ، دوستایی که اونها هم منو گم کردن . با اینکه از هر کدومشون کلی شماره و نشونی دارم ولی یه حسی به من میگه : " مگه اونا تو ور یاد می کنن که حالا می خوای ازشون سراغ بگیری ؟" . با بعضی هاشون یجورایی قهرم . با اینکه دورادور سراغشونو می گیرم ، می دونم اون ها هم همینطورن ، یعنی یه جورایی با من قهر هستن ! .



همه این ها که گفتم مخاطبشون یک نفر بیشتر نبود ولی نمی دونم چرا همش هی اونو جمع می بستم !
نوشته شده توسط خودش در | موضوع:
• لینک ثابت   • 

....................................................................................