پنجشنبه 27 تیر1387
نمی دونم بگم از شانس بد ما قرار بود آخر این هفته بریم کلیه کارهای تصفیه ( بخوانید تسویه ) حساب با حاجی (صاحب خانه ) را انجام بدیم . برای همین هنوز کلید تحویل نداده بودیم که سرقت صورت گرفت . ما که ایام عید خونه را با کلی وسیله برای یک ماه تموم خالی گذاشته بودیم فکر نمی کردیم که خونه خالی دزد بزنه ! . شاید هم شانس اوردیم چون در ابتدا قرار بود آخر این هفته بریم اسباب کشی کنیم . اونوخت دزده حالی می کرد اساسی !! .
سخن آخر
ای دزد محربون و مهترم ! اگر گذرت به اینجا افتاد و ته دلت کلی به ریش ما خندیدی و شانس خودتو لعنت کردی که چرا خونه ، خالی بود ! . لطفی بکن و فقط در ها رو برگردون قول میدیم که به نرخ بازار 10 درصد هم بیشتر بابتشون پرداخت کنیم . کرایه حمل و نقل رو هم شخصا به عهده می گیرم . خواهش می کنم توی این گرونی آهن ما رو پی نخود سیاه مخملی خال خال پشمی نفرست ! . باور کن خیلی گشتیم ولی در دست دو گیر نیوردیم . حاجی هم می خواد در نو تو پاچمون بکنه و خواهش می کنم این لطف در حق ما بکن .
پ .ن : یادم رفت بگم که چرا دزده قانع بود . چونکه حوصله کرده بود که این همه در زنگ زده ایی که بسختی باز و بسته می شدن و کلی شیر که جرم گرفته بودن رو باز کنه و ببره ولی فراموش کرده بود یا بگم حوصله نکرده بود یا اینکه ندیده بود و شاید هم راست راستی قانع بود که آبگرمکن دیواری جا گذاشته بود . ( البته بابت این کارش کلی هم ممنونش هستیم . ) و نکته دیگه اینکه از شیش تا مهتابی فقط یکی که بالای در سالن بود کنده بود و به بقیه دست نزده بود . جالب توجه اینکه سعی کرده بود حتی سیم های برق سیم کشی خونه رو هم از جا بکشه بیرون ولی ظاهرا موفق نشده بود .
پ. ن 2 : ما هینطوری بابت قبوض برق و آب و تلفن چیزی نزدیک به 800 هزار تومن از پول پیش کم می شد ، حالا باید به صابخونه یه چیزی هم بدیم ( بابت جبران خسارت ) . این یعنی اینکه پول مسافرت و ارتقای سیستم که کنار گذاشته بودم پرید . پس حالا حالا ها ما این جا موندنی هستیم . لطفا این قدر از مسافرت های دلچسبتون توی وبلاگاتون تعریف نکنید !!
....................................................................................
پنجشنبه 20 تیر1387
یه دوست گمنام ِ آشنا
گاهی اوقات چیزایی اطرافمون اتفاق می افته که ما متوجه اونها نمیشیم . گاهی اوقات نشانه ها به سادگی از کنارمون می گذرن بدون اینکه ذره ای وجودشون احساس کنیم . من امروز یه نشانه دریافت کردم ! . و چقدر خوشحالم از اینکه متوجه حضورش شدم ، مدتی هست متوجه دوست گرانقدری شدم که مثل سایه همراهم بوده ولی وجودشو احساس نکرده بودم ...
"سلام . فراموش کن .................... سعی کن تا به اونجاهایی که آرزوشو داشتی برسی . با خودت قهر نباش از زمونه هم دلگیر نشو بعضی چیزا دسته ما نیست پیش میاد ."
چقدر آشنا و دلنشین !
ادامه دارد ....
....................................................................................
دوشنبه 3 تیر1387
مسخ !
غصه دوستای خوبی رو میخورم که توی این دوره باشون آشنا شدم و برای همیشه از پیشم رفتن . بلاخره هر کی خونه زندگی داره ! ، نباید که اسیر من باشن ؟!
... سعی می کنم زیاد شلوغش نکنم ، هر کی بهم تبریک میگه جوابش می دم که هنوز تموم نشده . چکار کنم حس این رو ندارم که بلاخره تموم شده ! . اونقدر سرعت تغییرات برای من زیاد شده که هیچ تغییری نمی تونه حالمو سر جاش بیاره . من موندمو دوستایی که گمشون کردم ، دوستایی که اونها هم منو گم کردن . با اینکه از هر کدومشون کلی شماره و نشونی دارم ولی یه حسی به من میگه : " مگه اونا تو ور یاد می کنن که حالا می خوای ازشون سراغ بگیری ؟" . با بعضی هاشون یجورایی قهرم . با اینکه دورادور سراغشونو می گیرم ، می دونم اون ها هم همینطورن ، یعنی یه جورایی با من قهر هستن ! .

همه این ها که گفتم مخاطبشون یک نفر بیشتر نبود ولی نمی دونم چرا همش هی اونو جمع می بستم !
....................................................................................

