امروز
دوشنبه 3 تیر1387
مسخ !
نمی دونم از کجا شروع کنم ... از اینکه تموم شد ! ، دانشگاه .. درس .. مشق .. امتحان .. . هر کی به من می رسه بهم تبریک میگه ! ، ولی من انگار نه انگار احساس مبارکی می کنم . فقط ته دلم خوشحالم از اینکه تموم شد ، دیگه به چیزای تکراری فکر نمی کنم ، یعنی امید وارم که اینطور بشه ! .
غصه دوستای خوبی رو میخورم که توی این دوره باشون آشنا شدم و برای همیشه از پیشم رفتن . بلاخره هر کی خونه زندگی داره ! ، نباید که اسیر من باشن ؟!
... سعی می کنم زیاد شلوغش نکنم ، هر کی بهم تبریک میگه جوابش می دم که هنوز تموم نشده . چکار کنم حس این رو ندارم که بلاخره تموم شده ! . اونقدر سرعت تغییرات برای من زیاد شده که هیچ تغییری نمی تونه حالمو سر جاش بیاره . من موندمو دوستایی که گمشون کردم ، دوستایی که اونها هم منو گم کردن . با اینکه از هر کدومشون کلی شماره و نشونی دارم ولی یه حسی به من میگه : " مگه اونا تو ور یاد می کنن که حالا می خوای ازشون سراغ بگیری ؟" . با بعضی هاشون یجورایی قهرم . با اینکه دورادور سراغشونو می گیرم ، می دونم اون ها هم همینطورن ، یعنی یه جورایی با من قهر هستن ! .

همه این ها که گفتم مخاطبشون یک نفر بیشتر نبود ولی نمی دونم چرا همش هی اونو جمع می بستم !
غصه دوستای خوبی رو میخورم که توی این دوره باشون آشنا شدم و برای همیشه از پیشم رفتن . بلاخره هر کی خونه زندگی داره ! ، نباید که اسیر من باشن ؟!
... سعی می کنم زیاد شلوغش نکنم ، هر کی بهم تبریک میگه جوابش می دم که هنوز تموم نشده . چکار کنم حس این رو ندارم که بلاخره تموم شده ! . اونقدر سرعت تغییرات برای من زیاد شده که هیچ تغییری نمی تونه حالمو سر جاش بیاره . من موندمو دوستایی که گمشون کردم ، دوستایی که اونها هم منو گم کردن . با اینکه از هر کدومشون کلی شماره و نشونی دارم ولی یه حسی به من میگه : " مگه اونا تو ور یاد می کنن که حالا می خوای ازشون سراغ بگیری ؟" . با بعضی هاشون یجورایی قهرم . با اینکه دورادور سراغشونو می گیرم ، می دونم اون ها هم همینطورن ، یعنی یه جورایی با من قهر هستن ! .

همه این ها که گفتم مخاطبشون یک نفر بیشتر نبود ولی نمی دونم چرا همش هی اونو جمع می بستم !
....................................................................................

